نامه     زیرزمین     خونه                                             Kenny Rogers - If I were a painting


 
چهارشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٧
در هم بر هم
  • بیشتر مردم به نشان پلیس احترام می گذارن اما همه به اسلحه احترام میگذارن!عینک

              روستر(آل پاچینو)

             فیلم :Righteous Kill

  • فیلم بت من 3 رو دیدن؟!!(The Dark Knight) من خودم فیلم های بت من رو نمی دیدم اما به احترام روح جوکرHeath Ledger این فیلم هم که شده یه نگاهی به این فیلم بندازین.واقعا از یه بازیگر 29 ساله بااون کارنامه ی بازیگری بازی یه همچین نقشی در این حد نادره!

  اما بعد از بازی تو این فیلم خودش رو کشته!!!(حیف!ناراحتافسوس) میگن نامزد اسکار نقش دوم امسال هم شده!

  • اوه اوه!! بازیه منچستر و چلسی رو دیدین؟ هیپنوتیزمعجب بازی بود!من از نتیجه ش راضی نبودم اما واقعا بازی بودددد!!
  • کتابای سوپ جوجه برای روح رو خوندین؟ بخونین! با احساس آدم بحث ملایم می کنه!خجالت

برای:

 وروجک: بچه جون شما already سرو شدیییی زبان 

مصباخ: ما خانوادگی آدمای از خود گذشته ای هستیم واسه همین نگرشمون به انتقام این طوریه!از خود راضیعینک

تسنیم:اینو دیگه بلند جایی نگو  .... آرهزبان

عتید:خودمم زبل خوبیمبغل

سعید: اوه اوه آره داره پروجشو میده کلی سرش شلوغه.....بچه پولدار حرف از میلیونه می فهمی میلیون!....البته که سروره ....راستی اول مهر مبارکسبز هنوز دانشجونی یا تموم شد؟

حامد: من اگه این طور تیمم دنبال رونالدو میدوئیدو بهش نمی دادن دیگه بیوگرافی نمی دادم آخه! سعی میکردم ناشناس بمونم!ابرو

 

 

 

 

 

 

 

 
جمعه ۱٥ شهریور ،۱۳۸٧
 

((زبل بانو بر آن شده تا وبلاگ وروجک را احیا کند !!))

انتقام غذاییه که باید سرد سرو بشه!   گاوچران

کریسی(دنزل واشنگتن)

فیلم : man of fire

 

 
سه‌شنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٧
(247 ) سفر
سه سال پیش که از سفر برگشته بود رفتم به دیدنش ، خیلی خوشحال بود ، دائم از حال و هوا و عشق و حال و خوبی های اونجا تعریف می کرد ، می گفت خودت باید بری و از نزدیک ببینی ، عین حرفی رو که بهم زد این بود "بابا اینقدر پولاتو الکی خرج نکن ، یه خورده پس انداز کن حتما این سفر رو برو" با تعریف هایی که از اون فضا کرد کلی حال و هوام دگرگون شد ، عزمم رو جزم کردم که هر جوری شده تدارکات این سفر رو فراهم کنم ، حالا بعد از سه سال منم میخواهم به اون سرزمین وحی ، اون دیار عشق و رحمت الهی سفرکنم ، جالب اینجاست که یه جورایی با وروجک همسفر شدم ، یعنی هردومون 31 تیر عازم هستیم ، فقط کاروانهامون یکی نیست ، امیدوارم بتونم اونجا ببینمش ، دوستای خوبم از شما طلب حلالیت و مغفرت کرده و از خداوند متعال می‌خواهم که سعادت تشرف به خانه خودش را نصیب شما هم بکنه و مطمئن باشید در دعای خیر برای شما خوبان کوتاهی نخواهم کرد. تسنیم
 
چهارشنبه ۸ خرداد ،۱۳۸٧
وقتی آدم آهنی عاشق می شود

□ معشوقه اش را به اندازه یک گلستان پائیزی دوست دارد .

□ با قطره چکان و با چشمی مصنوعی بر بالین معشوقه اش اشک می ریزد.

□ نگاهی که به معشوقه اش می کند فیلتردار است .

□ به خودش بیشترازمعشوقه اش احتیاج دارد .

□ با دسته گل های کاغذی به استقبال معشوقه اش می رود .

□ حلقه ای پلاستیکی با نگین های اتمی برای معشوقه اش می خرد .

  قلبش همواره ترانه تکراری می خواند .

□ در دریای محبت و صفا بدنش زنگ می زند .

□ نگاه هایی که به معشوقه اش می کند تاریخ مصرف گذشته است .

□ گوش زنگ زده اش فریادهای عاشقانه را سکوت می شنود.

  زمستان در قلبش تاریخ مصرف جاودانه دارد .

□ معشوقه اش را به تماشای گلخانه مصنوعی می برد .

□ برای شانه کردن گیسوان معشوقه اش از شانه آهنی استفاده می کند .

□ بر لبش شکوفه گل مصنوعی می کارد.

□ قلبش طلوع نکرده غروب کرده است .

□ همیشه با یکی دو ساعت تاخیر به محل ملاقات معشوقه اش می رسد چون کوک ساعتش تمام شده و ساعتش خوابیده است .

 

تسنیم :

به ببینی وبلاگ درحال احتضار وبلاگ دستگاه اکسیژن تازه وصل کردم و منتظر دیدن ضربان قلب آن در صفحه نظرات هستم .

 

 

 
چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٧
باور

تا حالا شده بهت بگن فلان کار رو انجام بده ، بعد از انجام کارحتما حاجتتو می گیری یا فلان نذر رو بکن ، رد خور نداره یا مثلا اگه فلان دعا رو همیشه همراهت داشته باشی حاجتت برآورده میشه ، یا ....
  توی یه محفل دوستانه بودم که یکی ازبچه ها رو به بقیه کرد و گفت اگه حاجت دارین این کار روکه میگم انجام بدین ، خیلی مجربه ، حتما حاجتتون رومیگیرین خیلی ها و از جمله خودم امتحان کردیم  و حاجت گرفتیم ، بعد از اینکه کلی از فواید و مزایای روش جدیدش گفت و به قول معروف بازارگرمی  کرد ، بعضی از دوستای حاجت ضروریم که کاسه صبرشون لبریز شده بود گفتن چی ؟ چیه ؟ بگوهرچی باشه انجام میدیم ، فقط حاجتمون رو بگیریم همون موقع یکی از بچه ها با سردی رو به بقیه کرد و گفت من به هیچ کدوم از این کارها اعتقاد ندارم ، همشون رو امتحان کردم ، بی فایدست ، حاجت نمیده ، خودم که انجام نمیدم هیچ ، به کسی هم توصیه نمی کنم که انجام بده ، بقیه  بچه ها  بهش گفتن اینقدر نا امید نباشد ، این دفعه رو هم  انجام بده ، حتما حاجتت میگیری .یکی از بچه ها رو به دوست شاکی کرد و با تعبیر زیبای بهش گفت که تصور کن که سرماخوردی و به نزد دکترمیری ، دکتر برایت دارو مینویسه و تاکید میکنه باید رژیم غذایی خاص بیماران سرماخورده رو هم رعایت کنی ، مثلا غذاهای پرچرب نخوری یا مایعات بیشتر مصرف کنی و ..... .
  ما داروها رو سر وقت و منظم مصرف میکنیم اما رژیم غذایی رو رعایت نمی کنیم و در عین حال توقع داریم که حالمون بهتر بشه ، قضیه گرفتن حاجت هم درست مثل همینه ، ما اون کارها رو درست و منظم انجام میدیم اما از طرف دیگه یه سری کارهاییکه در جهت هدفمون نیست هم انجام میدیم در نتیجه برآیند تلاشهامون نتیجه ای در بر نداره .

نتیجه : با انجام  تغییرات مثبت در ظرفیت وجودی خودمون ، آمادگیمون رو برای پذیرشِ جواب افزایش بدیم.

  تسنیم

 
چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٧
به کجا چنین شتابان ؟

گاهی وقت ها خودم رو وسط یه شهر پُر از آدم های جور واجور حس می کنم ، آدم هاییکه با عجله از کنارم رد میشن و به این طرف و اون طرف میرن ، آدم های مختلف با افکار و اندیشه ها و هدف های مختلف ، آدم ها با چهرشون باهات حرف می زنن ، میشه ذهنشون رو خوند ، بعضی ها مثل نسیم صبحگاهی ، با انرژی ، پر جنب و جوش و با طراوت ، انگاربه دنبال بدست آوردن یه تیکه پنیر تازه توی این هزارتوی زندگی ، دل رو به دریا زدن و با تمام وجود تلاش می کنن ، بعضی ها هم برعکس ، مثل یه گَون توی بیابون ، یه تیکه پنیر مونده رو دو دستی چسبیدن واز ترس اینکه مبادا از دستش بدن و یا شایدم از تنبلی و یا شاید برای اینکه انگیزه ای ندارن ، هیچ حرکتی نمیکنن.

اون موقع است که این شعررو توی ذهنم مرور می کنم ، بعدش نسیم فکرم برای گریزی هرچند کوتاه از این هیاهوی زندگی حرکت خیالی خودش به سمت بینهایت خوب آغاز میکنه ....  

 به کجا چنین شتابان ؟
 گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان ؟
 همه آرزویم اما
 چه کنم که بسته پایم
 به کجا چنین شتابان ؟
 به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر !‌ اما تو دوستی خدا را
چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
 برسان سلام ما را

تسنیم

 
چهارشنبه ٢۸ فروردین ،۱۳۸٧
روابط
از قبل هماهنگ کرده بودیم که ساعت 5:30 بعد از ظهر بیاد دفتر ما ، ساعت 5:40 بود که اومد ، در رو باز کردم ، سلام و احوالپرسی کردیم ، خیلی خسته به نظر می رسید ، تعارف کردم بشینه روی یه صندلی کنار خودم و یه نوشیدنی خنک واسش آوردم ، گفتم آدرس سرراست بود ؟ راحت اومدین ؟ گفت تا حدودی ، فکر نمی کردم اینقدر پیاده روی داشته باشه ، فکر کنم حدود نیم ساعت پیاده روی کردم ، یه خسته نباشد گفتم بعدش یه فرم بهش دادم و گفتم که این فرم رو پر کن ، جلسه مدیر عامل تا یه ربع دیگه تموم میشه ، بعد نوبت شماست ، یه نگاهی به فرم انداخت و گفت قبلا همین فرم رو تکمیل و ایمیل کردم ، گفتم ما باید به صورت مکتوب داشته باشیم سریع فرم رو پر کرد بعدش یه نگاهی به اطراف انداخت ، گفتم چند وقته دنبال کار می گردین ؟ گفت حدود یه ماه ، چند جا رفتم واسه مصاحبه و قرار شده بعد از بررسی رزومه باهام تماس بگیرن ، البته الان شاغلم ، حدود 5 سال توی یه شرکت دولتی به صورت تمام وقت کار میکنم ، از اول امسال میخوان باهام قراداد ساعتی ببندن ، ماهی 100 ساعت ، میشه نصف کمتر حقوق قبلی ام ، از همکارام شنیدم میخوان به جای من سه نفر از آشناهای خودشونو بیارن گفتم امان از دست این روابط !!! شما اونجا کار سه نفر رو انجام میدین ؟ گفت بله اما حقوق یه نفر رو هم به زور بهم میدن فقط به خاطر محیط سالمی که داره موندن ، فقط همین  . جلسه مدیر عامل تموم شد ، گفتم شما تشریف ببرید داخل اتاق ، حدود یه ربع بعد اومد بیرون ، تشکر کرد منم براش آرزوی موفقیت کردم ، آقای مدیر اومدن پیش من و گفتن تعداد رزومه هایی که تا الان جمع شده کافیه ُ دیگه لازم نیست توی روزنامه آگهی بدیم ، با خودم فکر کردم حتما همین مورد آخررو تائید کرده ... که گفت این رزومه دختر خاله خودمه ، لا به لای همین رزومه ها بذار تا اگه یه روز اومدن بازرسی بگیم ایشون از طریق آگهی روزنامه با این شرکت آشنا شدن و هیچ رابطه ای با مدیر عامل ندارن ایشون از فردا میان و مشغول به کار میشن ، یه نگاه بهشون کردم و گفتم چشم و رفتم پشت میزم نشستم.
 
چهارشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٧
(242) سال به سال

یه سال دیگه با یه تقویم رومیزی نوشروع شد ، تقویم رومیزی روزهای گذشت سال رو 20 و روزهای مانده سال رو 346 نشون میده ، این روزها هستن که بر ما وارد میشن و این ما هستیم که مبارکیم ،امیدوارم سال خوبی رو شروع کرده باشین و جزو اون دسته افرادی نباشیم که وقتی تقویم رومیزی روزهای گذشت سال رو 365 و روزهای مانده سال رو 1 نشون میده متوجه بشیم که:

چمدونهای بیشتری خریده باشیم اما کمتر به مسافرت رفته باشیم

 

خریدهای بیشتروگرونتری کرده باشیم اما استفاده کمتری ازشون برده باشیم

 

عکس های یادگاری بیشتری گرفته باشم اما کمترنگاهشون کرده باشیم

 

روش پخت غذاهای بیشتری رو یاد گرفته باشیم اما کمتر مهمون دعوت کرده باشیم

 

اهداف بیشتری روتعریف کرده باشیم اما کمترتلاش کرده باشیم

 

روزانه تعداد بیشتری ایمیل خونده باشیم اما کمتر(بعد از 2 ماه) حوصله نوشتن داشته باشیم

 

بعضی وقتها فقدان تلفن همراه رو بیشتر احساس کرده باشیم اما حضورهمراه همیشه اول روکمتر

 

بیشتروبلاگ خونده باشیم اما کمتر نظر داده باشیم

تسنیم

سلام دوستان. سال نوتون مبارک

عاقبت دوستان تصمیم گرفتن خودشون زمام امور رو به دست بگیرن و کاری کنن که چراغ این وبلاگ خاموش نمونه. بعد کلی التماس و التجا زبل بانو آخرش هم رضایت نداد که این بار سنگین رو به دوش بکشه  و این شد که تسنیم یک تنه به مبارزه برخاست.

خلاصه تا یه مدتی زحمت آپ کردن وبلاگ میفته گردن ایشون. ایشالا شما هم یادتون بیاد اینجا وبلاگی بوده که در گذشته ای نه چندان دور آپ می شده و باهاش دوست بودین.

اوستا

 
 
یکشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸٦
(۲۴۱)

مثل نقاشا كه قبل از شروع نقاشي با مداد اسكچ مي كشن

عادت داشتم قبل از اينكه شعرامو سر هم كنم يه اسكچ بنويسم

جمله آهنگيني

عبارتي كه سيمهاي خاصي رو بلرزونه

ايده اي رو كه داشتم و مي خواستم بگم تو چند جمله ساده

عادت داشتم... 

از اينجور اسكچ ها زياد دارم ولي وقت نمي كنم چيزي ازشون در بيارم. اينو تو آزمايشگاه مالتي مديا يه روز جمعه نوشتم: 

ديدي چه بي صدا

ديدي چه آهسته و آرام و بي صدا

در روزها و سالها

در لا به لاي روزها و  

غرق شديم و هيچكس نفهميد

حتي چنان كه خودمان هم نفهميديم

فقط به خود آمديم و ديديم از گذشته و فكر و خلاقيت، فقط خاطره مانده

طوري كه وقتي بهشون به كارهاي خودمون نگاه مي كنيم

مي گوييم عجب طبعي داشت و كاش من اينطور بودم

 
سه‌شنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٦
 

به بهانه شبهای تاریک و تنهای دلتنگیهایمان، بگذار چراغ این خانه نیز روشن بماند.